- "> " href="/rss" />
X
تبلیغات




























غیبت از جمله صفات و خصلت هاى ناپسندى است، از آنجایى که سرمایه بزرگ انسان در زندگى حیثیت و آبروى اوست، و هر آنچه آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اینجا است که گناه آن از قتل نفس نیز سنگین تر مى شود.


آمنه احسانی
و غیبت باعث مى شود که این سرمایه بزرگ بر باد رود و حرمت اشخاص درهم بشکند و حیثیت آنها لکه دار شود. لذا پرهیز از غیبت از جمله شروط و آداب اسلامى است. و همه مؤمنین باید به عنوان یک وظیفه شرعى از این صفت زشت پرهیز نمایند چنانچه مؤمنین در رابطه با دیگران از این عمل زشت پرهیز کنند، جامعه و روابط آن و نحوه معاشرت و همزیستى مسلمانان با یکدیگر پاک و سالم مى گردد([1]).
 
مفهوم لغوى و اصطلاحى غیبت
غیبت در لغت، در غیاب دیگران بدگویى کردن و سخن ناخوشایند گفتن نسبت به دیگران است.([2])
و در اصطلاح غیبت در شرع و اخلاق به معناى گفتگو کردن درباره نقایص و عیوب برادر دینى در غیاب او است، به گونه اى که اگر با خبر شود، ناراحت شود، خواه نقص او از نظر دین و اخلاق باشد، یا از نظر جسم، گفتار و حتّى نقص منزل و لوازم زندگى و امثال آن باشد.([3])
 
تعریف غیبت
در ابتداى بحث باید غیبت را تعریف کنیم، که قرآن و روایات غیبت را چگونه بیان مى کنند و در فقه غیبت چگونه تعریف شده است.
 

خداوند در قرآن مى فرماید: (یاایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ولاتجسسوا ولایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه واتقوا الله ان الله تواب رحیم) (حجرات، 49/12)
و موضوع بحث این قسمت آیه است: (ولایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه) (هرگز غیبت (یعنى عیب پوشیده کسى را بر ملا مکنید) یکدیگر را روا مدارید، آیا شما دوست دارید، گوشت برادر مرده خود را بخورید).([4])
و غیبت کردن در این آیه به کار زشت و بدى تشبیه شده است (خوردن گوشت برادر مرده) و این کار را یک عمل زشت و ناپسند به حساب آمده است. و حال این بر ملا کردن غیبت مى تواند هم عیب ظاهرى باشد و هم عیب پنهانى که در هر صورت زشت و ناپسند است.
 

الف) ابوذر ـ علیه رحمه ـ از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره غیبت پرسید، حضرت فرمودند:
«ذکرک أخاک بما یکره»([5])
(غیبت آن است که راجع به برادر مسلمانت چیزى بگویى که اگر بشنود ناراحت شود).
ب) پیامبر اکرم در حدیثى دیگرى غیبت را اینگونه تعریف کرده است:
«الغیبة ذکرک أخاک بما یکره قیل له: أرایت ان کان فى أخى ما أقول؟ قال: ان کان فیه ما تقول فقد أغتبته و ان لم یکن فقد بهته»([6])
(غیبت یاد کردن برادر دینى است با آنچه او (از بیانش) کراهت دارد از آن حضرت سؤال شد. آیا به نظر شما اگر درباره برادرم آنچه مى گویم باشد، باز هم غیبت است؟ فرمود: اگر (آن عیب) در او باشد و (بیان کنى) غیبت او را کرده اى و اگر نباشد به او تهمت زده اى).
ج) امام صادق مى فرماید:
«الغیبة أن تَقُولُ فى أخیک ما ستره اللّه علیه»([7]).
(غیبت آن است که درباره برادر دینى ات، عیبى را که خداوند بر او پوشانده است بگویى).
د) حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) مى فرماید:
«من ذکر رجلا من خلفه بما هو فیه مما عرفه النّاس لم یغتبه و من ذکره من خلفه بماهوفیه ممّالایعرفه النّاس أغتابه ومن ذکره بما لیس فیه فقد بهته»([8]).
«کسى که دیگرى را در غیاب او با آنچه در او هست و مردم از آن اطلاع دارند، یادش کند غیبتش را نکرده، ولى اگر به آنچه در او هست و مردم از آن بى خبرند او را یاد کند، غیبتش را کرده و اگر او را به آنچه در او نیست، یاد کند به او بهتان زده است».
 


براى کلمه غیبت دو تعریف را ذکر کرده است:
تعریف اوّل «وهو ذکر الانسان حال غیبته بما یکره نسبته الیه مما یعد نقصانا فى العرف بقصد الانتقاص و الذم»([9]).
(غیبت آن است که انسان پشت سر کسى سخنانى بگوید که او دوست ندارد این سخنان، که عرفا نقص است در باره اش زده شود و هدف گوینده هم آن باشد که به آن شخص اهانت کند، و وى را تحقیر نماید).
پس با توجه به این تعریف ـ که در میان علما و شهرت دارد ـ اگر عیوب ظاهرى شخص بدون قصد تنقیص بیان گردد، غیبت شمرده نمى شود مثلاً انسان عیوب کسى را جهت معالجه براى پزشک مربوط باز گو کند.
تعریف دوّم: «والتنبیه على ما یکره نسبته»([10]).
(انسان مردم را متوجه عیوب شخص بکند که او را دوست ندارد درباره اش چنین کارى انجام شود و گوینده هدفش تحقیر و توهین نسبت به غیبت شونده باشد) و این تعریف کاملتر و بهتر است، زیرا عمومیّت و گسترش یعنى گستردگى بیشترى از تعریف اوّل دارد، در اوّلى غیبت خصوص ذکر زبانى است، لکن دوّمى شامل زبان و اشاره و حکایت و مانند آن نیز مى شود.

مرحوم محقّق غیبت را این گونه تعریف مى کند: «حد غیبت بنابر آنچه که در اخبار هست، این است که درباره برادرت چیزى بگویى که اگر به گوشش برسد، بدش بیاید و از آن اکراه داشته باشد»([11])

شیخ اعظم انصارى ـ رضوان اللّه تعالى علیه ـ پس از بررسى اقوال درباره غیبت مى فرماید:
«ظاهراً از جمیع تعاریفى که صاحبان لغت به عمل آوردند، خصوصاً صاحب «قاموس»که بدواً لفظ عیب را به کار برده، بدست مى آید که مراد از غیبت، ذکر انسان در مقام تنقیص است»([12])و باز و روشنتر بیان مى کند:
«غیبت یعنى پشت سر دیگرى سخن گوید که غیبت شونده آن را بشنود از آن بدش آید»([13])

غیبت آن است که چیزى نسبت به کسى گفته شود که اگر به گوش وى برسد خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص در بدن «کچلى و لنگى» یا در اخلاق «حسادت و ترس» یا در اقوال و یا در افعال مربوط به دین یا دنیاى او باشد بلکه اگر مربوط به نقصى در لباس یا خانه یا مرکب وى باشد، مشمول غیبت است. دلیل این گستردگى و تعمیم معنى غیبت علاوه بر اجماع امّت، روایاتى است که از پیامبر اکرم و ائمه اطهار رسیده است.([14])
 
دلایل حرمت غیبت
غیبت به چهار دلیل (کتاب، سنّت، عقل، اجماع) حرام است که در اینجا این دلایل را بررسى مى کنیم: 1 ) حرمت غیبت از دیدگاه قرآن کریم. 2 ) حرمت غیبت از دیدگاه روایات. 3 ) حرمت غیبت از دیدگاه عقل. 4 ) اجماع.
 
دلیل اوّل : حرمت غیبت از دیدگاه قرآن
خداى سبحان در سوره مبارکه «حجرات» مى فرماید:
(یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم ولاتجسسوا ولایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه واتقوا الله ان الله تواب رحیم)(حجرات، 49/12).
«اى کسانى که ایمان آوردید از بسیارى از گمانها اجتناب کنید که بعضى از گمانها گناه است، و از عیوب مردم تجسس نکنید، و پشت سر یکدیگر غیبت نکنید مگر یکى از شما هست که دوست بدارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ از چنین کارى کراهت دارید و از خدا پروا کنید که خدا توبه پذیر مهربان است.»([15])
تمام مسائل مربوط به غیبت در همین یک آیه شریفه جمع مى باشد، و به روشنى دلالت بر حرمت غیبت دارد.([16])
«اولاً: نهى (ولا یغتب) «غیبت نکنید» دلالت برحرمت دارد.
ثانیاً: تشبیه به خوردن گوشت برادر مرده، باز تأکید دیگرى است.
ثالثاً: ترغیب به کسب تقوا و پرهیزگارى مؤید این معنااست.
رابعاً: با جمله توبه پذیر بودن خداى سبحان، تلویحاً مى فهماند که اگر، خداى ناکرده غیبت کردید، توبه کنید، واضح است که توبه فرع بر گناه و معصیّت است.([17])
شیخ انصارى در مورد همین آیه مى فرماید:«مؤمن به منزله برادر، و آبرویش را به مشابه گوشت بدنش قرار داده، و همچنین لذّت بردن به وسیله غیبت را به خوردن، وخبر بودن از غیبت شدن را به حالت مردگى تشبیه کرده است.([18])
در شأن نزول این آیه «سیوطى» مى گوید:
«ابن ابى حاتم از سویى نقل کرده که وقتى سلمان فارسى با دو نفر دیگر سفر مى کردند، در سفر سلمان خدمت آن دو را مى کرد، و از طعامى خود به آنان مى داد، روزى در بین راه سلمان را خواب ربود، و از آن دو عقب ماند، آن دو نفر وقتى به منزل رسیدند، متوجّه شدند که سلمان دنبال سرشان نیست پیش خود گفتند: او مردى است که مى خواسته وقتى برسد چادر زده شده باشد، و غذا را حاضر و آماده میل کند، مشغول زدن چادر شدند، همین که سلمان رسید، او را نزد پیامبر فرستادند تا خورش از آن جناب برایشان بگیرد، سلمان به راه افتاد، تا حضور پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)رسیده عرضه داشت: اى رسول گرامى، رفقاى من مرا فرستادند تا اگر خورش دارى مقدارى بر ایشان بدهى. حضرت فرمود: رفقاى تو خورش مى خواهند چه کنند، آنخا خورش خوردند. سلمان بر گشت، و پاسخ رسول خدا را به آن دو گفت:
آنها نزد پیامبر آمدند و گفتند: سوگند به خدایى که تو را به حق مبعوث کرد، ما از آن ساعتى پیاده شده ایم طعامى نخورده ایم، حضرت فرمود: چرا با آن حرفهایى که پشت سر سلمان زده اید، او را خورش خود کردید([19]) و اینجا بود که آیه (ایحب احدکم أن یاکل لحم اخیه میتا)(حجرات،49/12) نازل شده است.
آیه دوّم: خداى سبحان در سوره مبارکه «همزه» مى فرماید:
(ویل لکلّ همزة لمزه)(همزه، 104/2); واى برحال هر عیبجوى طعنه زن.([20])
در تفسیر این آیه در «مجمع البیان» آمده است:
« کلمه (همزه) به معناى کلى است که بدون جهت به دیگران بسیار طعنه مى زند و عیب جویى و خورده گیریهایى مى کند که در واقع عیب نیست و...کلمه (لمزه)به معناى عیب گفتن در روبرو است، پس همزه و لمزه هردو به یک معنا است. و وجه افتراق آنها، این است که (همزه) عیب جویى پشت سر است، و (لمزة) عیبجویى در روبرو ظاهر است.
و بعضى گفته اند: (همزه) کسى را گویند که همنشین خود را با سخنان زشت آزار دهد، و (لمزة) آن کسى است که با چشمک زدن و تقلید در آوردن چنین کارى بکند.([21])
و نقل دیگرى گفته اند، در بین همزه و لمزه فرق است، همزه به کسى گویند که پیش روى خورده مى گیرد، و لمزه کسى را گویند که دنبال سر مردم عیب مى گیرد.([22])
شأن نزول آیه شریفه:«ویل لکلّ همزة لمزة»
«این سوره در شأن ولید بن مغیره نازل شده، زیرا او نسبت به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بدگویى مى کرد و سعى داشت آن جناب را تنقیص نماید، و بنابر قول دیگر، در شأن عاص بن وائل همان کسى که پیامبر اسلام را با لقب «ابتر» خوانده است نازل گردیده است.([23])
وهمه مفسران نقل کرده اند که این سوره درباره افراد به خصوص مانند: ابن عامر، امیة بن خلف، ابن عمر و یا ثقفى معروف به أخنس بن شریق که مردى هرزه دهن بود، که عیب مردم را بسیار مى کرد، نازل شده است.([24])
آیه سوّم (انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشة فى الّذین آمنوا لهم عذاب الیم)(سوره نور، 24/19)
«آنان که دوست مى دارند در میان اهل ایمان کار منکرى را اشاعه دهند، آنها را در دنیا و آخرت عذاب دردناک خداهدبود.»
مقصود از فاحشه در این آیه شریفه مطلق فحشاء مثل زنا و قذف (بدون شاهد نسبت زنادادن به کسى) و امثال آن است. و مضمون آیه در واقع تهدید تهمت زنندگان است. بعضى گفته اند این آیه تهدید براى تهمت زنندگان و غیبت کنندگان است.([25])
ابن ابى عمیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرد، که حضرت فرمود:
«هرکس درباره مؤمنى غیبت و کار زشتى را با دو چشم دیده و به گوش شنیده است بگوید، پس او از جمله کسانى است که خداى عزّوجل فرمود:
(ان الذین یحبّون ان تشیع الفاحشه...)(سوره نور، 24/19)([26]).
و در روایت محمّد بن فضیل آمده که امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
«بر مؤمن چیزى را آشکار نکنید تا به آن وسیله او را موهون نشان داده و شخصیت وى را خراب نمائید، اگر این کار را نکنید از جمله کسانى خواهید شد که خداى عزّوجل فرمود:
(ان الذین یحبّون ان تشیع الفاحشة...)([27])
 
«دلیل دوّم: حرمت غیبت در روایات»
در جوامع روایى اعم از خاصّه و عامّه (شیعه و سنّى) روایات بى شمارى وجود دارد که همگى دلالت بر حرمت غیبت دارند; از جمله:

«فانّ الغیبة أشدّ من الزّنا، انّ الرجل قدیزنى و یتوب فیتوب اللّه علیه و انّ صاحب الغیبة لایغفر له صاحبه».([28])
«غیبت از زنا بدتر است، چه بسا مردى مرتکب زنا مى شود، و سپس توبه مى کند، و خدا هم توبه او را قبول مى کند ولى شخص عیب کننده تا وقتى که غیبت او را غیبت شونده نبخشد و حلال نکند هرگز برایش مغفرتى نیست و خدایش نمى بخشد».([29])
واین که حضرت فرموده است گناه غیبت از زنا شدیدتر است، به خاطر این است که غیبت حق الناس است، و زنا حق اللّه، حتى زناى محسنه، البته شدیدتر از جمیع جهات نیست، شدیدتر حیثى است، یعنى از زوایه خاص شدیدتر است.([30])

«الجلوس فى المسجد انتظار الصّلاة عبادة مالم یحدث، و قیل یا رسول اللّه و ما یحدث؟ قال: الاغتیاب»([31])
«نشستن در مسجد به انتظار نماز عبادت است تا حدثى از او سر زند عرض شد: اى رسول خدا حدث چیست؟ فرمود غیبت است.

«من اغتاب مسلما أومسلمة لم یقبل اللّه صلوته و لا صیامه أربعین صباحا الاّ أن یغفر له صاحبه»([32])
«هرکس مرد یا زن مسلمانى را غیبت کند، تا چهل روز، روزه و نمازش قبول نیست، مگر این که غیبت شونده او را ببخشد»

«من اغتاب مؤمناً لم یجمع اللّه بینهما فى الجنّة أبداً، و من اغتاب مؤمناً بمالیس فیه فقد انقطعت العصمة بینهما، و کان المغتاب فى النّار خالداً فیها و بئس المصیر»([33])
«هرکس مؤمنى را به آن اوصافى که در او هست غیبت کند، خداوند بین آن دو را در بهشت جمع نمى کند; و کسى که مؤمنى را به آن چه که در او نیست غیبت کند، دیگر عصمت و احترام بین آن دو منقطع مى شود و غیبت کننده براى همیشه در آتش مى باشد و چه بد جایگاهى است.»

«و من مشى فى غیبة اخیه و کشف عورته کانت اوّل خطو، خطاها وضعها فى جهنّم...»([34])
«هرکسى قدمى در راه غیبت برادر مسلمان خود بردارد و راز او را فاش سازد. اوّلین قدمى که در روز قیامت بر مى دارد به سوى جهنّم است.»

«کلّ المسلم على المسلم حرام دمه و ماله و عرضه»
«خون و مال و آبروى مسلمان بر مسلمان حرام است.»

«مررت لیلة اسرى بى على قدم یخشعون وجوههم بأظافیرهم فقلت: یا جبرئیل! قال: هؤلاء الّذین یغتابون النّاس و یقعون فى اعرافیهم.»([35])
«در شبى که به معراج رفتم، بر گروهى گذر کردم که صورت هاى خود را با ناخن مى خراشیدند از جبرئیل سؤال کردم که اینان چه کسانى هستند؟ گفتند: اینها کسانى هستند که مردم را غیبت مى کردند و آبروى آنها را مى ریختند.»
در روایات تعبیر زشتى براى گناه غیبت به کار رفته است که عبارت است از «غذاى سگ هاى جهنّم» مولا على (علیه السلام) مى فرماید:
«اجتنب الغیبة فانها ادام کلاب النّار»([36]) از غیبت کردن بپرهیزید! زیرا آن غذاى سگ هاى جهنّم است».
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«من قال فى مؤمن مارأته عیناه و سعته اذناه فهو من الّذین قال اللّه: انّ الذّین قال اللّه: انّ الّذین یحبّون أن تشیع الفاحشة (سوره نور، 24/19)».([37])
«کسى که در مورد مؤمنى (عیبى را) مطرح کند که چشم هایش دیده و گوش هایش شنیده از جمله کسانى هستند که خداوند در مورد آنها مى گوید: آنها کسانى هستند که دوست دارند فحشاء و کارزشت در مؤمنین گسترش یابد.»
در حدیثى پیامبر اکرم مى فرماید:
«یؤتى بأحد یوم القیامة یوقف بین یدى اللّه و یدفع الیه کتابه فلا یرى حسناته فیقول: الهى لیس هذا کتابى فانّى لا أرى فیها طاعتى؟ فیقال له: انّ ربّک لایضلّ و لا ینسى. ذهب عملک باغتیاب النّاس ثمّ یؤتى بآخر و یدفع الیه کتابه فیرى فیها طاعات کثیرة. فیقول: الهى ما هذا کتابى! فانّى ما عملت هذه الطّاعات. فیقال له: لأنّ فلاناً اغتابک فدفعت حسناته الیک.»([38])
«در روز قیامت فردى را به پیشگاه الهى مى آورند و نامه اعمال او را به دست او مى دهند وقتى نامه را مى گشاید، کارهاى نیک خود را در آن نمى یابد، لذا مى گوید: خدایا این نامه من نیست، زیرا عبادت هایم را در آن نمى یابم. به او گفته مى شود: پروردگارت خطاکار و فراموشکار نیست بلکه عمل تو با غیبت کردن مردم از بین رفته است. سپس فرد دیگرى را مى آورند و نامه عملش را به دست او مى دهند و در آن عبادتهاى زیادى را مى بینند، لذا مى گوید: خدایا این نامه اعمال من نیست، زیرا این همه عبادت از من نیست و مى گوید که فلان آدم غیبت تو را کرده، کارهاى نیکش به تو رسیده است.»
 
«دلیل سوم: عقل»
غیبت به دلیل عقلى نیز حرام است. على(علیه السلام) مى فرماید: «اصل العقل الفکر و ثمرته السّلامة»([39]) ریشه و اساس عقل، اندیشیدن و نتیجه اش آرامش روانى است.
و با کلام مولا على به خوبى روشن مى شود» که با فکر کردن و اندیشیدن مى توان گفت:
الف) غیبت مصداق روشن ظلم و ستم مى باشد، مایه بسیارى از مفاسد مى باشد.
ب) غیبت کردن، در حالى که آبروى کسى را بردن، به خاطر غایب بودن، قدرت دفاع از خود را ندارد; از نظر اخلاقى کار زشت و ناپسند است.
ج ـ از نظر اجتماعى غیبت، پایه هاى اعتماد مردم را متزلزل مى کند. اساس جامعه مبتنى بر تعاون و همکارى است، و تعاون فرع بر اعتماد متقابل، وقتى اعتماد بر اثر فراگیرى بیمارى غیبت،از جامعه رخت بر بندد، هم جامعه دچار آسیب مى شود و خود شخص، و همه همدیگر راتکفیر و بایکوت مى کنند. سلب اعتماد بزرگترین بلاى یک جامعه است که آرامش و امنیت را از جامعه مى گیرد.([40])
د ـ غیبت کردن، باعث ایذاء مؤمن مى گردد. اگر غیبت به گوش غیبت شونده برسد، علاوه بر این که آبروى او رفته، بلکه باعث آزار و اذیّت او هم مى شود.([41])
و خلاصه این که با توجّه به این که اتّحاد و همبستگى، و حرکت همگانى در راه تعالى و سعادت بشرى، از عمده ترین اهداف جوامع انسانى است; لذا هر عاملى که این اتحاد و همدلى را متزلزل سازد، و بذر کینه و عداوت و اختلاف را به جاى صمیمیّت بپاشد، یک ضد ارزش و ضد اخلاقى به شمار مى آید.([42]) و غیبت محققاً چنین است، یعنى کاملترین ابزارى است که انسان را از درون مى خورد و جامعه را دچار آسیب مى کند.
 
«دلیل چهارم: اجماع»
«اجماع در اصطلاح فقه، به معنى اتفاق فقهاء، یا اتّفاق اهل حلّ و عقد بر یکى از احکام شرع است».([43])
«و اجماع به معنى فوق نزد اهل سنّت از منابع استنباط احکام و عداد کتاب و سنت است»([44])
تمام مسلمین در حرمت غیبت اجماع دارند و بلکه از ضروریات دین مى دانند([45])
1 ـ معنى غیبت از دیدگاه قرآن کریم 2 ـ معنى غیبت در متون روایات 3 ـ معنى و تعریف غیبت در فقه 1 ـ شهید ثانى: 2 ـ محققّ کرکى: 3 ـ مرحوم شیخ مرتضى انصارى: 4 ـ مرحوم نراقى اوّل مى گوید: 1ـ از رسول خدا روایت شده است که فرمودند: 2ـ رسول خدا فرمود: 3ـ رسول خدا مى فرماید: 4ـ بازهم از خاتم رسولان روایت شده که فرمود: 5 ـ مرحوم شیخ صدوق به سند خودش نقل مى کند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در آخرین خطبه اش در مدینه فرمود: 6 ـ پیامبر اکرم در حدیثى مى فرماید: 7ـ همچنین پیامبر در شب معراج رفته بودند مى فرماید:

[1] . آداب اسلامى، ص 265، گروه اخلاق، واحد تدوین کتب درسى، قم: چاپخانه اسوه، چاپ اوّل 1378.

[2] . فرهنگ فارسى عمید، حسن عمید، ج 3، ص 1797، دوره سه جلدى، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1365.
[3] . آداب اسلامى ص 289.
[4] . ترجمه از قرآن آقاى مکارم.
[5] . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى ج 8، ص 598، بى تا، بى تا.
[6] . بحار الانوار،محمد باقر مجلسى، ج 75، ص 222، مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم، بیروت، 1403 هـق.
[7] . بحار الانوار، ج 75، باب 66، حدیث 7.
[8] . همان، حدیث 6.
[9] . کشف الریبه، شهید ثانى،ص 51، زین الدین ابن على عاملى، تحقیق مرکز الدرسات الاسلامیه، ناشر بوستان کتاب، قم، سال 1380.
[10] . همان، ص 52.
[11] . جامع المقاصد (فى شرح القواعد)، شیخ على ابن الحسن الکرکى، محقق ثانى، مؤسسه آل بیت، قم 1415ق.
[12] . اخلاق اسلامى «مبحث آفات زبان از مکاسب محرمه» شیخ مرتضى انصارى، ص 17.
[13] . همان
[14] . جامع السعادات (نراقى اوّل متوفاى 1209) ج2، ص 293.
[15] . ترجمه آیت اللّه مکارم شیرازى.
[16] . تکامل در پرتو اخلاق، غلامرضا انصارى، ص 64،دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اوّل 1362.
[17] . تفسیر المیزان، سید محمّد حسین طباطبائى، دوره 20 جلدى، ج 18، آیه 12، ص 514 و 515.
[18] . المکاسب، شیخ مرتضى انصارى، شرح حاجى سید مهدى غضنفرى خوانسارى، ص 40، انتشارات برهان، چاپ اوّل، ص 1369.
[19] . الدرالمنثور، شیخ عبد الرحمن سیوطى، ج 6، ص 94،بى تا، قم ایران، 1104.
[20] . ترجمه آیت اللّه مکارم شیرازى.
[21] . مجمع البیان، طبرسى، دوره 10 جلدى، ج 10، ص 537. انتشارات دار الفکر بیروت، 1408ق.
[22] . مجمع البحرین طریحى، دوره 4 جلدى، ج 4، ص 34، مکتب المرتضویه، تهران، چاپ اوّل و دوّم، 1315ق.
[23] . روح المعانى، علامه الوس بغدادى، ج 30، ص 230.
[24] . تفسیر کبیر فخر رازى ج 32، ص 92، مرکز انتشارات مکتب الاسلامى، 1411ق.
[25] . سرطان ایمان ص 44، (بررسى بیمارى روانى غیبت) حسن میرزا خانى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم سال 1369،(نقل از تفسیر المیزان).
[26] . وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملى، ج 8، ص609، بى تا، بى جا.
[27] . همان، ج 8 ص 598.
[28] . همان
[29] . وسائل الشیعه ج 8، ص 598.
[30] . سرطان ایمان ص 47، (بررسى بیمارى روانى غیبت) حسن میرزا خانى، دفتر تبلیغات اسلام، قم سال 1369.
[31] . اصول کافى، شیخ کلینى، ج 2، ص 375، تهران، علمیه اسلامیه، 1364.
[32]. بحارالانوار، مجلسى ج 75، ص 285،مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم، بیروت، 1403هـ ق.
[33] . وسائل الشیعه، ج8، ص 602.
[34] . وسائل الشیعه ج 8، ص 600.
[35] . کنزالعمال، على بن حسام الدین متقى، ج 1، ص 150، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1405 ق، 1363.
[36] . همان.
[37] . بحارالانوار ج 75، باب66، حدیث2.
[38] . همان ج 75، باب 66، حدیث 53.
[39] . غرر الحکم، نوشته شیخ حسین الاسلامى ـ دوره 2 جلدى، ج2، ص 1157، حدیث 3093.
[40] . سرطان ایمان، ص 50.
[41] . آداب اسلامى، ص 271.
[42] . سرطان ایمان، ص 51.
[43] . مباحثى از اصول فقه، دفتر دوّم منابع فقه ـ استاد سید مصطفى محقق داماد، ص 91، اندیشه هاى نور در علوم اسلامى، سال 1363.
[44] . همان.
[45] . سرطان ایمان، ص 51.